هنوز باور نمی کنم...

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Monday January 9, 2006

 

هنوز نمی توانم اتفاقاتی را که در یک سال اخیر گذشت باور کنم.زمان به قدری سریع سپری شد که فرصت نداشتم با گذشته خداحافظی کنم.گذشته برایم تبدیل به پرده سیاهی شده بود که هر از چند گاهی تکه پاره هایی محو از صحنه های تلخ را نمایش می داد.و من همیشه از ترس گم شدن در این سیاهی از روبرویی با آن فرار می کردم.اما مدتی است که ناخواسته به سال های سپری شده فکر می کنم.دیگر ترسی ندارم و حس غریبی است مرور خاطراتی که زمانی برایت مفهوم زندگی داشتند اما حالا چیزی جز یک تصویر کم رنگ نیستند.
تازگی ها آنقدر تغییر کرده ام که خودم را نمی شناسم.شاید باور نکنی اما از کشف خواسته های جدیدم با تمام وجود لذت می برم.می دانم که اول راه است اما خوشحالم که از ابتدا با عقاید خود شروع میکنم.حتی اگر خلاف اکثریت انسان ها باشد.در این مدت کوتاه چیزهای زیادی آموختم و بالاخره به تعادلی نسبی برای ادامه مسیر دست یاقتم.دیگر هیچ چیز را مطلق نمی دانم و از هیچ کس به خصوص خودم انتظار ایده آل بودن را ندارم.
شاید تمام این حرف ها به نظر کلیشه ای و کهنه بیایند، اما باور کن که تازه ترین و جاری ترین حقایق زندگی مان هستند .حقایقی که اگر از آنها فرار کنی تلخ ترین خواهند بود اما اگر با آنها زندگی کنی تو را خوشبخت ترین آدم ها خواهند کرد!

 02:45 AM GMT :: نظرات وارده: 5 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



wow ailar... honarato ghablan roo nakarde boodi...chizi ke gofti inja kheyli dorost hastesh.

negin :: February 24, 2006 03:15 AM


منم مدتيه تو اين دوران هستم .... فک کنم اکثر آدما هر از گاهي باهاش برخورد مي کنن ....

ساغري :: January 19, 2006 10:57 PM


امتحانا :((

دامپزشک کوچولو!! :: January 17, 2006 11:56 PM


سلام آيلار جان خوبي خانمي.. هر کجاميري خوش باشي و بهت خوش بگذره

sara :: January 16, 2006 08:54 AM


آيلار جان سلام
من از طريق آزادبه باهات آشنا شدم
مي خواستم بهت بگم که تو وبلاگايي که مي خونم تو واقعا قلم زيبايي داري
تو راه جديدت موفق باشي
سارا

سارا :: January 16, 2006 01:46 AM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv