|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Monday March 20, 2006

مانده تا برف زمين آب شود
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه ي چتر
ناتمام است درخت
زير برف است تمناي شنا کردن کاغذ درباد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حيات
مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد
در هوايي که نه افزايش يک ساقه طنيني دارد
و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه ي برف
تشنه ي زمزمه ام
مانده تا مرغ سر چينه ي هذياني اسفند صدا بر دارد
پس چه بايد بکنم
من که در لخت ترين موسم بي چهچهه ي سال
تشنه ي زمزمه ام؟
بهترآن است که برخيزم
رنگ را بردارم
روي تنهايي خود نقشه ي مرغي بکشم
سهراب سپهري
از دوست عزیزم ثمین ممنونم که این شعر زیبا رو برایم فرستاد.سبز باشید!
03:18 PM GMT
:: نظرات وارده: 3 نظر
|