" توی آینه خودت و ببین چه زودِ زود
توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نذاز که تو اوج جوونی غبار غم
بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه"
یک هفته است که بغض کردم.گوش می دم ,سرم و می گیرم بین دستام و گریه می کنم.اول بیصدا,مثل موقع هایی که توی کابوس هات می خوای فریاد بزنی و نمی تونی.بعد منفجر می شم و های های گریه می کنم.می خواستم از یک ماه و نیم تابستونی بنویسم که من رو خوشبخت ترین آدم دنیا کرد اما نتونستم.چون الان صبح تا شب دارم غصه از دست دادن اون لحظه های شیرین رو می خورم.غصه دوری از دستای با محبتی که دوستشون دارم.غصه نبودن تو لحظه هایی که باید کنارش باشم و یاریش کنم.غصه می خورم برای دل های کوچیکمون که چیزی نمی خوان جز با هم بودن.غصه می خورم برای چشم های بیچاره مون که لحظه ای دست از باریدن برنمی دارن.غصه می خورم برای سال های جوونیمون که باید با دوری و غم بگذرن و غصه می خورم چون می دونم دیگه این لحظه ها برنمی گردن.بازم گوش می کنم...
" مرو ای دوست,مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو,به گل روی تو
مرو ای دوست,بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی بی توبه شام و سحر
چه کنم با غم تو؟"
اشک می ریزم,چون داغونم.حس می کنم قلبم دیگه نمی تونه تحمل کنه.نگرانم,بی قرارم,مضطربم,غمگینم.و گوش می دم...
" چه کنم با دل تنها
چه کنم با غم دل؟"
دلم می خواست توی سرزمین خودم پی خوشبختی بگردم اما نمی شه.باور کن تلاش کردم اما...!می دونم که انتخاب خودم بود اما باور کن دیگه گزینه ای برام نمونده بود.گوش می کنم...
" کهن دیارا,دیار یارا
دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گربزم کجا گریزم
وگر بمانم,کجا بمانم؟"
توی یه همچین لحظه ای می رسی به جایی که از خودت می پرسی :آخه مگه ما چه گناهی کردیم که هر کدوممون یه گوشه دنیا افتادیم.دنبال چیزایی که خیلی ها تو مملکت خودشون بهشون می رسن.اون وقت مثل ما نباید روزها وشبهاشون رو فقط با خاطرات سر کنن.به خدا بی انصافی است.باور کن خیلی سخت است که از غصه بمیری و تنها دل خوشیت شنیدن یه صدای آشنا و شیرین از پشت یه گوشی تلفن باشه.و بازم گوش می کنم...
" پرسه در خاک غریب,پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم,زادگاه من کجاست
تو شبای پرسه دلواپسی
که می خوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم
به کدوم زبون تو رو داد بزنم
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام
توی شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف می شه به هم رسید
همه کوچه ها به غربت می رسن"
هر لحظه که می گذره من خوشبختی با عزیزان بودن رو از دست می دم و غصه می خورم...خدایا ناشکری نمی کنم اما سخت است,کمکم کن...