
تابستان هم تمام شد.تابستان 1385 از بهترین دوره های زندگی ام بود و پاییزیش غم انگیزین.مهر با آمدنش برایم سوغاتی نیاورد جز تنهایی,سختی و مسئولیت . تابستان شادی هایم را با خود برد و از من چیزی نمانده جز نگاهی سرد و لبریز از ترس.
شمع هایی را که برایم هدیه آوردی روشن کرده ام.نور ملایمشان فضای اتاقم را دلپذیر کرده است.هر از چندگاهی نگاهشان می کنم و مهربانی چشمانت را در به یاد می آورم.می خواهم ساده ترین کلمات را انتخاب کنم:"دلم برایت تنگ است."
نیمکت های خالی اشک به چشمانم می آورند و افسوس می خورم.شب ها خوب نمی خوابم,نفسم بالا نمی آید و مدام صدایت را به خاطر می آورم وقتی در جواب "چه کنم ها" با نا امیدی گفتی:"هیچ کاری نمی توان کرد,باید صبر کنیم تا زمان بگذرد..."
آهنگ مورد علاقه ات ساعت ها است که می خواند و من به یاد روزهای تابستانی که به خاطره پیوست اشک می ریزم...:
hear the wind sing a sad, old song
it knows i'm leaving you today
please don't cry or my heart will break
when I go on my way
goodbye my love goodbye
goodbye and au revoir
as long as you remember me
I'll never be too far
goodbye my love goodbye
I always will be true
so hold me in your dreams
till I come back to you
see the stars in the skies above
they'll shine wherever I may roam
I will pray every lonely night
That soon they'll guide me home
*اسم آهنگ "Goodbye my love goodbye" از"Demis Roussos"