نیمکت های خالی

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Sunday September 24, 2006

 


تابستان هم تمام شد.تابستان 1385 از بهترین دوره های زندگی ام بود و پاییزیش غم انگیزین.مهر با آمدنش برایم سوغاتی نیاورد جز تنهایی,سختی و مسئولیت . تابستان شادی هایم را با خود برد و از من چیزی نمانده جز نگاهی سرد و لبریز از ترس.
شمع هایی را که برایم هدیه آوردی روشن کرده ام.نور ملایمشان فضای اتاقم را دلپذیر کرده است.هر از چندگاهی نگاهشان می کنم و مهربانی چشمانت را در به یاد می آورم.می خواهم ساده ترین کلمات را انتخاب کنم:"دلم برایت تنگ است."

نیمکت های خالی اشک به چشمانم می آورند و افسوس می خورم.شب ها خوب نمی خوابم,نفسم بالا نمی آید و مدام صدایت را به خاطر می آورم وقتی در جواب "چه کنم ها" با نا امیدی گفتی:"هیچ کاری نمی توان کرد,باید صبر کنیم تا زمان بگذرد..."

آهنگ مورد علاقه ات ساعت ها است که می خواند و من به یاد روزهای تابستانی که به خاطره پیوست اشک می ریزم...:


hear the wind sing a sad, old song
it knows i'm leaving you today
please don't cry or my heart will break
when I go on my way


goodbye my love goodbye
goodbye and au revoir
as long as you remember me
I'll never be too far


goodbye my love goodbye
I always will be true
so hold me in your dreams
till I come back to you


see the stars in the skies above
they'll shine wherever I may roam
I will pray every lonely night
That soon they'll guide me home

*اسم آهنگ "Goodbye my love goodbye" از"Demis Roussos"


 03:40 AM GMT :: نظرات وارده: 11 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



آيلار عزيز...هميشه خداحافظي سخت و تلخه اما بهترين تسکين نه ياداوري روزهاي پيشين که اميد به روزهاي پسين و آينده است...دل قوي دار سحر نزديک است

شواليه :: October 3, 2006 08:16 AM


نه عزيز دلم .مهمونيم کجا بود؟هيچ کار خاصي نکردم امسال!

آنا :: October 2, 2006 08:16 AM


سلام آيلي جونم.چطوري؟مرسي از تبريکت عزيزم.چه خبرا؟با درسا چه مي کني؟

آنا :: October 1, 2006 04:25 AM


سلام خانمي.چطوري؟کجاي؟خوشميگذره؟درسا شروع شد؟من که اين ترم بيچاره ام اون قدر که درسها زياد و سنگينن.کلي کتاب معرفي کردن...

آنا :: September 27, 2006 08:36 AM


لللتانتشايناغشعغيعصغعيض

nooshi :: September 26, 2006 03:21 PM


نکني گذري به شکسته پري
که زحال دلم دهمت خبري
به خدا که بيا چو نسيم سحر به برم گذري کن

آيلار عزيزم فقط اميدوارم که اين دوره ي سخت زودتر بگذره و در پس اين دوره ي سخت،شادي در انتظارمون باشه.....فقط....

بهنام :: September 26, 2006 09:15 AM


مي گذره ... اين تنها چيزيه که مي شه گفت

Lord :: September 25, 2006 11:06 AM


مي گذره ... اين تنها چيزيه که مي شه گفت

Lord :: September 25, 2006 11:03 AM


اين پست پايينيت انگار از زبان من نوشته شده بود.

پرنيان :: September 24, 2006 04:37 PM


پاييز هميشه حضورش با يه غمي همراه .. آيلار عزيزم سعي کن توي اين شرايط خودت رو خوب بسازي....

sara :: September 24, 2006 08:36 AM


چشم به هم بزني زمان ميگذره.دوباره عيد ميشه با تابستون و دوباره مياي و مي بينيش.شايد هم اون اومد!!!
سر خودت روبه چيزي گرم کن.بهترين راهه...

آنا :: September 24, 2006 08:08 AM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv