|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Saturday October 7, 2006

نمی شه غصه ما رو,یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این غافله ما رو تو خواب جا بذاره
دلم از اوم دلای قدیمیه,از اون دلا
که می خواد عاشق شه و پا روی دنیا بذاره
دوست دارم یه دست از آسمون بیاد,ما دو تا رو
ببره از اینجا و اون وره ابرا بذاره
تو دلت بوسه من خواد من می دونم اما
سر هر جمله دلش می خواد یه اما بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه, تو با من باش و بذار
همه دنیا من و همیشه تنها بذاره
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره
دلم از اوم دلای قدیمیه,از اون دلا
که می خواد عاشق شه و پا روی دنیا بذاره
دلم برای اول شهریور سال هزار وسیصدوهشتاد و پنج تنگ شده.فکر کنم اگه این چند نوشته آخر من رو بخونین بیشترین کلمه ای که به چشم می خوره دل تنگی است.باور کنین که می خوام امیدوارکننده بنویسم, منم می خوام از احساسات خوب و قشنگ صحبت کنم اما اینجا تنها جایی است که وقتی خسته و بی انرژی می رسم دلم می خواد غر بزنم و از دردهام بنویسم.منم گاهی اوقات نیاز به نا امیدی دارم.نیاز دارم که کسی بهم بگه : غصه نخور همه چیز درست می شه.
دارم سعی می کنم با درس خوندن سر خودم رو گرم کنم و اینطوری به مسئولیتم نسبت به عزیزانم عمل کنم.اما وقتی تنهایی می شینم تا از فکرام و روزهام بنویسم تمام غصه هام روی دلم سنگینی می کنه.نمی خوام اینجا هم آدم مثبت و قوی باشم که روزها دردهاشو پنهان می کنه.
04:01 AM GMT
:: نظرات وارده: 6 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
مي دوني من حس مي کنم اين تنهايي ها بعضي وقت ها من و تو و امثال ما را مي سازه...و اين مي تونه يک نشونه و يک تفاوت براي ما از بقيه آدم ها باشه که هيچ وقت تنها نبودن.
صبا :: October 13, 2006 07:28 PM
واسه همه پيش مياد يه وقتايي دلشون بخواد غر بزنن ... وبلاگ منم مدتهاست شده نا اميدي
ساغري :: October 8, 2006 07:37 PM
آيلار عزيزم اين دلتنگي هم جزي از زندگيمان حساب ميشود....
sara :: October 8, 2006 08:29 AM
همیشه آدم یه جایی رو لازم داره که خودشو خالی کنه. آدم بی درد نداریم. اینو مطمئن باش. وبلاگ جای خوبی واسه این کاره به شرطی که یکی دو تا دوست خوب بخونن و از لحاظ روحی کمکت کنن. امیدوارم شاد باشی
امیر :: October 7, 2006 08:06 PM
سلام آيلار جونم.چطوري؟اين روزا خيلي سردرگمم.براي همينه که نمي نويسم.نمي دونم چيکار کنم.همه چي قاطي پاتي شده.درس هام اونقدر زياد و وحشتناکن که جرات ندارم برم طرفشون.منم دلم تنگه.زياد.خيلي زياد.
آنا :: October 7, 2006 07:46 AM
کامنتمو خورد؟! گفته بودم سعي نکن چيز خاصي بنويسي. اون طوري بنويس که هستي.
هديه :: October 7, 2006 07:44 AM
|
|