گوله های تنفر نگاه من

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Wednesday December 20, 2006

 


می خوام این گوله برف رو محکم به سمتت پرت کنم و بگم که خیلی نامردی.هنوز هم حرصم رو در می آری.هنوز همون جایی.ولی خوبیش اینکه من دیگه نیستم تا وجود کثیف اون موجود وحشتناک رو تحمل کنم.از اینکه همون کمی هم که از خودم مونده بود رو نجات دادم خوشحالم.هر از چندگاهی وقتی جلوی آینه ایستادی چشمت به زخم های روی بدنت می افته و ناگهان درد همه وجودت رو پر می کنه.با تمام تنفر به خاطراتت نگاه می کنی و می گی نمی بخشمت.و چشمهات مثل گوله های برف یخ می زنه.و دلت می خواد تمام گوله های دردآور نگاهت رو به خاطزاتت پرتاب کنی...

عکس از بهنام عزیزم.

پ.ن.1:هر کی بگه که بعضی وقت ها انقدر عصبی نمی شه که هر چی از دهنش در می آد بگه دورغ گفته!
پ.ن.2:من هیچ وقت ادعا نکردم که خوب می نویسم.امشب رفتم آرشیو سال های سیاه زندگی ام رو هم خوندم,شک کرده بودم که نکنه منم مثل بعضی هل انقدر مزخرف,جواد و چرند می نوشتم!!!!خدا رو شکر که اینطور نبود.اما حس عجیبی بود خوندن چیزهایی که الان برام معنی ندارند.
پ.ن.3:آخی!!!حالا یه پیغام مستقیم برای تو موجود مونث دوپایی که اسم زن رو خراب کردی.وقتی کاری بلد نیستی خودت رو بکش کنار,می ترسم انقدر محکم بکوبمت به دیوار که وجود رومانتیک و نحیفت(هوق)خرد شه!همونقدر که مهربونم می تونم خشن باشم!
پ.ن.4:من کنجکاوم,من فضولم؟من خشنم؟عجیب غریبم؟هر چی هستم از شما که بهترم.مخصوصا از اون ......!

 03:36 AM GMT :: نظرات وارده: 9 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



in ailar e ghadim bood
.

dot :: December 23, 2006 08:31 PM


سلام.بابا چقدر عصباني!
چه بد شد که نشد امروز بيام نت با شماها:(
آخر نفهميدم ايميل منو گرفتي يا نه؟

آنا :: December 22, 2006 11:20 PM


تازه خبر نداري منم خشنم ... تازه عجيب غريبم هستمD :!
يلدات مبارک دختر جان ;)

کيانا :: December 22, 2006 12:50 AM


سلام آيلار
چقدر عصباني هستي.
آدم جرات سلام کردن هم نميکنه.
پس اگه اينطوره ببخشيد که سر زدم...
فقط ميخواستم بگم
شب يلدات مبارک.
...متن جديدم رو نخوندی.
منتظرم.

رضا :: December 21, 2006 11:56 PM


در ضمن ! ما فهميديم اون چيزي که اون بالا نوشتيد بي تربيتيه ! آدم به شخص مورد تنفرشم از اين حرفا نمي زنه !

فربد :: December 20, 2006 11:45 PM


منم برف مي خوام

همشهري کاوه :: December 20, 2006 11:31 AM


آدم مي ترسه اين رو مي خونه !

فربد :: December 20, 2006 11:17 AM


خوب ميشم!
حالا سوخت و سوز نداره ولي دير و زود داره!
:)
گلوله برف! مسال زياد بهم نچسبيد اين برف بازي ها!
وايسادم وسط برف ولي هيچ حسي نداشتم که يه گلوله برف درست کنم بکوبونم به يکي!
چرا؟
يعني اين قدر بزرگ شدم
بهتره بگم پير شدم
:(
يه شعر نوشتم.براي پست آخرم توي اين وبلاگ
يه تيکه اش مال تو هست!
۱۳ تا پست ديگه مونده تا اون رو بزنم

سان :: December 20, 2006 09:02 AM


mamma mia...a chi lo dici...a me?!!!scusa ma io nn ho fatto niente ):
scherzavo...bebinam nakone vaghean man manzurat budam haaaan!

shovalie :: December 20, 2006 08:50 AM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv