درد

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Friday January 19, 2007

 

و من شب را به صبح می رسانم
با نفس های بریده
تا مبادا برای هزارمین بار
با تیر کشیدن قلبم
بمیرم و زنده شوم...

 12:47 AM GMT :: نظرات وارده: 7 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



اون پستي که گفتم رو زدم
سان ۱۱

سان :: January 28, 2007 08:39 AM


هر کس قدم اوّل را بر می دارد ،حتماً لازم نيست قدم دوّم را هم بر دارد...
رو ديوار اتاقم نوشتم:لازم نيست در بزنيد،خودم را دار زده ام.امّا فعلاً که از دار زدن خبری نيست،
بايد روی موضوعی کار کنم؛ فاحشه خانه ای که روی زنگ در نوشته بود: "اميد".
این کلمه اميد دست از سرم بر نمیدارد،اميد برای چی؟برای اینکه گيوتين انقدر کند باشه که سرمان را نبرّد؟
تهش اینه که تير خلاص میزنن و با يک گولّه ،بنگ،همه چی تمومه...
زندگي حتي براي اميد تموم شد.....
خداحافظ......

eblis :: January 27, 2007 12:45 PM


ببخش عزيزم که دير سر ميزنم.خيلي خرابم روخي و خيلي درگير امتحان ها!کم اوردم بدجوري.کاش يکي از شما ها پيشم بودين!

آنا :: January 23, 2007 10:48 PM


ميخواهم آب شوم در گستره افق...

sara :: January 21, 2007 02:01 PM


مال من با تو لجه مال تو با من!
نه من تو رو سيو ميکنم نه تو من رو
ببين!
:دي!

سان :: January 21, 2007 09:53 AM


in adfe sevome ke daram coment midam o nemiyad :(

.

man jaye to basham zende nemisham ,
.
hameye dard ha az zende boodane, va zende mondan , na faghat nafas keshidan.

rahA :: January 19, 2007 08:03 AM


نیز صبح را به شب...

تیگلاط :: January 19, 2007 02:09 AM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv