|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Sunday February 18, 2007

عکس : Miss Anonymous
شششش!خسته ام.دست هام ,صدام و قلبم می لرزند.دلم می خواد بخوابم و وقتی بیدار می شم هیچ کدومتون نباشید.چند نفر به یک نفر؟چی رو می خواین ثابت کنید؟که آخرش آدم هایی مثل من شکست می خورند؟
*گیر نده!با تو ام!آره!حتی شما دشمن عزیز!
*می خوام بعضی وقت ها به آدم ها خیره بشم تا توی صداقت چشم هام بسوزند.مثل خون آشامی که نمی تونه نور خورشید و تحمل کنه!
*همیشه یاد اون داستانی می افتم که یه پسری توی مرکز شهر داد می زنه که زیباترین قلب جهان رو داره!بعد یه پیرمردی می یاد با یک قلب پاره پوره و ادعا می کنه که قلبش قشنگ تره ! اگه پیرمرد جلو دستم بود با دست های خودم خفش می کردم.من قلب دست نخورده می خوام!!!
* من عصبی که می شم یخ می کنم.تمام بدنم می لرزه.صدام بلند می شه.تپش قلب می گیرم... من سردمه!
*می تونم تا فردا صبح از این جملات بی سر و ته بنویسم,اما هیچ کس به معنی واقعی کلمه نمی دونه تو دل من چی می گذره.تنفر هم دیگه دلم رو خنک نمی کنه!راه حل جدید نیاز دارم.
*بچه ها!کجایین؟دلم تنگ شده.دلم می خواد بغلتون کنم.دلم برای دوست های دخترم تنگ شده.من و بیشتر می فهمند!
*** اون - ازم پرسید اگه با یکی دیگه هم زمان دوست شم بیشتر ناراحت می شی یا اگه باهات بهم بزنم؟
من-تو چی گفتی؟
اون-که می کشمت.
من-مرتیکه .....(بیپ).....
اون-گور بابای همشون!
من-از طرف منم هر بار فحش می دی چند بگو!
اون-چرا دوستش دارم هنوز؟
من-...........
اون-..........
با خودم فکر می کنم : چقدر بعضی از آدم ها پست و غیر قابل تحملن!تمام انسانیت و صداقتت رو به فاک می دن!لعنتی!
04:05 AM GMT
:: نظرات وارده: 5 نظر
|