|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Friday February 23, 2007
من تب دارم,البته فکر می کنم.آدم ها هم وقتی تب می کنند خیلی هایشان هذیون می گویند:
- من از فیلم هانیبال بدم می آد.اصلا از لجبازی ها و خباثت و شیطنهای خودم خسته شدم.یکی می خواد بگه دختر جان چی کم داشتی که خودت رو انداختی تو دردسر!
- یاد کوچه رهبان افتاده بودم.چقدر اون سال تابستون با بروبچ خوش گذشت بهمون.اسممون شده بود "The corner".الان اعضای کرنر یکی شون ایران ,یکی مصر و منم که اینجا!
- می دونی چقدر ضایع است که آدم هر روز تو دانشگاه اِکسِش رو ببینه با دختری که قبل از تو باهاش بوده ,که الان دوباره باهاشه!!!!!دلم برای الیزابتا می سوزه!شرایط وحشتناکی است!
- چند وقت پیش ها مریمه کم مونده بوده بزنه به یک خانومه تو میدان فردوسی.باز خوبه محسنه ترمز دستی رو کشیده!عجب دختره باحالی است این مریم است.کلی یاد سوتی های مشترک و غیر مشترکمون افتاده بودم.یک بار گفتیم می ریم سینما ,به جاش دودر کردیم.بعدش که ازمون پرسیدن :" خوب چظور بود؟" , من و مریمه شروع کردیم در مورد موسیقی متن حرف زدن!!!!!آخره خنده!حالا اگه گفتی فیلمه چی بود؟"شام آخر"!!!!!!این مریمه رو خیلی دوست دارم!همیشه گند کاری های من و درست می کنه!بیچاره چی می کشه از دست من!
- یک بار هم زدیم گروهی یکی از میزهای "بیژن" رو سوزوندیم!یارو کم مونده بود همه مون رو خفه کنه!
- زمستون دو سال پیش که تهران برف اومد از بهترین زمستون ها بود,البته از بعضی لحاظ!یک بار که انقدر تو پارک نیاوران برف بازی کردیم(جواد خودتونین) که وقتی برگشتم خونه آب داغ که می ریخت رو پام احساس می کردم آبش یخ است!!!با اون پاهای یخ زده تازه کلی هم سرپاینی رو دویدم!
تمرین های کنسرت که بماند!نازنینه اون سال کلی حال داد!دو نفر که 18 خرداد به دنیا اومدن وقتی با هم باشند همین می شه دیگه!!!یه بار رفتیم الیکا رو برسونیم شهرک غرب,گفتیم ما که تا اینجا اومدیم بریم از میلاد یه چیزی بگیریم بخوریم!در حالی که داشتیم می لمباندیم و کلی می خندیدیم و برف می اومد یهو نازنین گفت بزن بالا پاچه ها رو که بنزین نداریم!تا برسیم به پمپ بنزین تو اون ترافیک کلی خندیدیم!داشتیم نقشه می ریختیم کی وایسه از مردم بنزین بگیره!!!!!
- تابستونه همون سال چه حالی داد شهرک غرب رفتن من و خواهره و آقا پیانیسته!هر بار از جلوی اون سینما نزدیک ایران زمین می گذرم یاد خیره پارسالش می افتم!
- بهار پارسال که اومدم ایران هم خیلی بد بود هم خیلی خوب!یکی از چیزهایی که خوب یادم مونده ,رانندگی تینا است!!!مخصوصا موقعی که عصبی می شه!معجزه ای برای خودش که الان زنده ایم!حالا دیر کردیم!از پایتخت تا خونه هم که همش ترافیک!تو اون وضعیت که از سرعت 120 می رسید به 0 دوباره از 0 به 130,برگشته می گه آیلار!یارو عجب دافی است!برمی گردم می بینم مرتیکه دستش تو دماغش است!من و می گی!!!!!!تا بهش گفتم فرمون رو ول کرد شروع کرد خندیدن!سرعت رو یادم نمی یاد اما یادمه داشت بین ماشین ها تو قیطریه ویراژ می داد!آخره سوژه ایم به خدا!
مینا گله بماند که از شانس هر دو تا چرخ ماشینش و پنچر کردن!!!:))))
- امسال تابستون شب رسیدم وقت نشد زنگ بزنم به بروبچ!صبحش می تونید تصور کنید خونه تو چه وضعیتی بود دیگه!از اون بدتر قیافه خودم!مریمه زنگ می زنه!می گه اااااا!چرا زنگ نزدی و اینا!می گم نشد! می گه حالا زنگ خونتون چند بود!من :مممممممممااااااااااا!چطور؟ می گه هیچی من و مینا پشت دریم نمی دونستیم کدوم زنگ و بزنیم!!!الهی قربونشون برم!کلی ذوق مرگم کردند ,تازه واسم گلم آورده بودند گوگولی ها!:p
- نونوش جونی هم که امسال ترکوند کلی!برای مراسم فال گیری هم تازه مزاحم شدیم!عجب ترکیبی می سازند نونوش و نانا!کلا عجب ترکیبی می سازیم ما عجوبه ها با هم!هممون کلی با هم فرق داریم اما کلی حالشو می بریم.راستی فالگیره گفته بود سال 86 قرار با شوهرم(با لهجه) آشنا بشم!اول اسمش م است آخرش د!خوشمان نیومد اصلا!مخصوصا که دست انداخته شده می شوم که مبادا محمود آقا نامی باشد!عجب هم خانمه خودش رو جدی گرفته بود!:)))
- این مریمه چند وقت پیش یادم انداخت که دوران طفولیت من عجب گیری داده بودم به هژیر ها!یادتون می یاد که؟بعدش هم عجب گیری دادم به بامشاده!جوون بودم دیگه!الان دیگه استعدادم داره تحلیل می ره!
- دلم برای آب اناری ها تنگ شده!مخصوصا معجون ها و لواشم های آب اناری محمد! یک بارم تو خیابون شریعتی در مسابقه "کی زودتر آب انارش رو تموم می کنه" به آقا مهندسه باختم!خیلی ننگ بزرگی بید!
- دلم برای آزاده و مری هم تنگ شده!اواخر هر بار چت بودم می رفتم خونشون!البته آزاده هه هم اون دوران از من چت تر!:)) پیانوی سفیدش رو هم کلی می دوستم!
- من اصولا تو ایران سینما برو نبودم اما نمی دونم چرا فیلم کما رو سه بار رفتم!شاید چون بیشتر از فیلم همراهانش مهم بودند!!!:))یه بارش هم عینکمان را در سینما فرهنگ بلند کردند!
wah!چقدر واسه خودم نوشتما!به قول میناهه :ساعت کم کم داره four می شه.همه هم تو home خوابند.منم که مریضم ناجور و بهتره برم to bed!:)) یه چیزی تو همین مایه ها!خودش بهتر می گه!
*از تمام ملتی که اینجا نام بردم حلالیت می طلبم.حس خاطرات نویسی بود!
*از دوستان گرام خواهشمندیم که گیر ندهند این مزخرفات چیست می نویسی (خیلی هم دلت بخواد)!دلمان تنگ شده بید,حالمان هم بد بید,خواستیم از خاطراتمان بنویسیم!!
تا سری بد و تب نامه ای دیگر ,بای بای
05:12 AM GMT
:: نظرات وارده: 5 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
مرسي از اينکه خاطراتو ياد اوري کردي
کلي خنديدم
مريم :: March 7, 2007 04:05 PM
سلام
منم تب دارم .
اما اين کجا و آن کجا ؟!
.
خوب ميشيم هر دومون !
هيچ کس :: February 25, 2007 07:23 PM
salam ... harfat ye joorayi baes mishe ehsas konam to ham mesle zamin khordi , be khatere kasi ya chizi ke liaghat va arzeshesho nadashte ... kash adamayi mesle mano to , messe havapeyma jabe siah dashtan ta hame mifahmidan ke ki maro zamin zade !!! age doos dashti be webe manam sar bezan ,,, az webet khosham oomad ... mikham ye link bedam ,,, age doos dashti to ham ye link bede ... سهراب
سهراب :: February 25, 2007 03:12 PM
بالاخره تونستم بيام وبلاگت
ندا :: February 25, 2007 02:38 PM
تب نامه بود ولي ها!
بيچاره بيژن
سان :: February 24, 2007 07:48 AM
|
|