|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Tuesday March 13, 2007
انقدر شیرین خوابیدی که دلم نمی آد بیدارت کنم
اما از طرفی ترس تمام وجودم رو گرفته,
دنیای من,بیدار شو
من دارم جون می دهم
نجاتم بده
تنها امیدم به توست
این بار با دیگر بارها فرق داره
اگر دست گرمت رو نذاری پشتم
می افتم تو قبر افسردگی هام
بیدار شو عزیزم,بیدار شو...
02:53 AM GMT
:: نظرات وارده: 11 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
شاید
فهمیده باشی
که چقدر
به امید تو
بیدار
ماندم
...
..
.
..
...
شاید هم
نه
..............
ريزگول :: March 16, 2007 02:31 PM
اميدوارم خوب بشه امتحانت!منتظر خبرت هستم.خب؟
نانا :: March 15, 2007 10:23 AM
اگه خودش رو به خواب زده باشه چي؟؟؟
اتشونر :: March 14, 2007 11:08 PM
هيچي ندارم بگم گاهي
سان :: March 14, 2007 03:02 PM
دوست نداشتم بنويسم....چون فکر ميکردي دلداريه....
دوست نداشتم بنويسم چون به گمانم تنهايي چاره اي بود....
دوست نداشتم بنويسم چون دوست بودي و عزيز.....
آيلار مرده ها در اطراف ما فراوان اند مرده ها ي متحرک....مرده هاي صبور....مرده هايي که به قول فروغ نميشه بهشون گفت که مرده اند...که هيچ گاه زنده نبوده اند....
اين آشفتگي و دلواپسي به خاطر همون برداشتن ماسکيه که گفتي.....مهم نيست بزار فرار کنن....اين هميشه خوب بودنه که داره ما رو خفه ميکنه.....ديگه بسه....ولش کن....ولشون کن
شواليه :: March 14, 2007 10:51 AM
نه شما رو ميشناسم نه شما منو ولي اين پستاي آخرت خيلي نگرانم کرده. با توجه به تجربه هاي شايد خيلي بدتري که داشتم و دارم جدا بهت توصيه مي کنم حتما با دوستاي خوبي که حتما داري درد دل کن و حرف بزن حتي اگه اولش نيازشو حس نميکني ولي خيلي خوبه. خوب باشي و شاد.
رهگذر :: March 13, 2007 07:13 PM
ايلار جونم چي شدي؟ چرا درد و دل نمي کني؟ يه خبري از خودت بده.همه نگرانيم
مريم :: March 13, 2007 03:43 PM
چه بدونم اينم حرفيه
جسم زنده :: March 13, 2007 01:48 PM
چي شدي خانمي؟چرا برام نمي نويسي؟!ايميل بزن بهم.خب؟نگرانتم!
نانا :: March 13, 2007 12:31 PM
يعني به نظرت بيدار ميشه؟
خيال :: March 13, 2007 10:10 AM
پست روز زنت خيلي افسرده کننده بود ... حق داري اين حرفا رو بزني
همشهري کاوه :: March 13, 2007 03:58 AM
|
|