~عید کجا بود.خونه تکونی و این حرفها کدومه؟ولم کن حوصله ندارم!!!همه کمتر آن لاین می شن که به کاراشون برسن.من بیشتر می نویسم چون امتحان دارم و می نویسم که یادم بره چقدر عصبانی و خسته ام.
~من تا موقعی که دل داشته باشم.تنها نمی مونم!موتزارت و دبوسی و شوپن و باخ تنهام نمی گذارند!
~دلم رو شکستی , نتیجه اش رو هم دیر یا زود هر دومون می بینیم.خودم هم منتظرم ببینم این دفعه چه عکس العملی دارم.
~ملت! اگه یه ماشین زمان تمیز دارین ,حتی دست دوم ,خریدارم.البته فکر نکنید که مثل بقیه ی آدم ها کنجکاوم که ببینم آینده چی می شه یا اینکه بخوام گذشته رو تعییر بدم!نه! می خوام گند بزنم به خودم و تمام زندگیم و تمام انرژی منفی رو تخلیه کنم.یه سری هم بدو بیراه هایی که تو دلم مونده رو به آدم های اطرافم بگم.بد که آروم شدم برگردم به حالا و به آرامش تمام لبخند بزنم و یک بارم که شده من نباشم که دو تا گوش بالای سرم داشته باشم!
~حالا می رسیم به بخش مهم!توجه,توجه!من تصمیم دارم ایم آزمایش مسخره رو تموم کنم و دیگه سعی به واقع بین بودن,منطقی بودن,آدم بزرگ بودن و ...نکنم.از این به بعد اینجا جای تمام شخصیت های خیالی من است.متن هایی که خواهید دید ممکن خیلی عجیب غریب باشند,هیچ لزومی ندارد که در مورد شخصیت های واقعی یا احساسات من باشن. می خوام ز این به بعد در مورد دختر تنهایی هم که تو خیابون می بینم خیالپردازی کنم و شاید هم بنویسم!پس گیر ندید که چرا این جوری شدم و چرا مزخرف می نویسم.یا اینکه بر بخورد به دوستانی که خودشون رو جای شخصیت های دنیای شخصی من می دونند.دنیای من بزرگ تر از این حرف هاست که بخوام برای هر کدوم از اتفاقاتش دلیل بیارم!
~عید چند روز دیگه می باشد؟