ترس و تحفیر

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Saturday April 28, 2007

 

از حال سکون خودم بدم می آید.وبلاگ ها را می خوانم و حالم بدتر می شود.عکس های تحقیر زن های ایرانی رو می بینم.ترس را در چشمان دخترک گریان می بینم.تا صبح صدای دلخراش دخترک را می شنوم که فریاد می زند :" نمی آم , ولم کن, نمی آم...".این ترس را خوب به یاد دارم.من میان همان کوچه ها پسری را دیدم که گناهش خوشحالی بود و مردی که سوار بر موتور از کنارش رد می شد باطوم بر سرش کوبید.محو شدن صدای خنده هایم را با دیدن ماشین های سبز و سفید به خاطر دارم.تکه فیلم چهل و نه ثانیه ای را بارها نگاه می کنم.چیزی نمی بینم جز دستان کثیف نامردان!

 01:19 AM GMT :: نظرات وارده: 7 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



همين حالا تو اخبار ساعت 2...با يه دختر خانمي مصاحبه كردن...ايشون فرمودن رفتار كسايي كه تذكر مي دن خوبه...
...
پس واقعاً از ماست كه بر ماست...
يا شايدم خوبه و ما هر چه ديديدم و شنيدم بد بوده...
...

Silence :: April 28, 2007 02:10 PM


...
شايد از ماست كه بر ماست...
شايد خود كرده را تدبير نيست...
...
...
گناه اين ملت...

Silence :: April 28, 2007 01:58 PM


فقط دعا کن

--- :: April 28, 2007 01:28 PM


هنوز صداي جيغ اش تو گوشمه.
زندگي شده سراسر ترس ...

نانا :: April 28, 2007 10:25 AM


وقتي اونجايي خيلي از اين ماجراها از يادت ميره و شايد بارها هم هوس برگشتن کني...هر وقت اينجور شدي يادت باشه که توي ايران اوضاع هيچ تغييري نکرده که هيچ....بدتر هم شده.

شواليه :: April 28, 2007 07:57 AM


حالا ميتوني روزي هزار بار خدا رو شکر کني که جايي زندگي نميکني که حتي واسه تارهاي موهات هم بايد جواب پس بدي!

سان :: April 28, 2007 07:49 AM


INJA IRANE DIGE

POORIA :: April 28, 2007 02:40 AM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv