|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Thursday May 3, 2007
توی صف سوپر مارکت ایستاده بودم و به زن جوانی که جلوی ما ایستاده بود نگاه می کردم.به طور اتفاقی چشمم به کیف زن افتاد که جلوی چرخ,زیر دسته اش آویزان کرده بود.با خودم فکر کردم عجب ایده جالبی!تاحالا متوجه نشده بودم که می توان این کار را کرد چون زیر دسته است و به چشم نمی آِید.آخر من همیشه این مشکل را دارم , کیف را درون چرخ می گذارم بعد از پر شدنش به جلوی صندوق که می رسم با هزار دردسر از بین خریدها می کشمش بیرون.
خارج که شدیم , دختر جوان را دیدم که سوار ماشین شد.ناگهان چشمم به کیفش افتاد که بر روی چرخ مانده بود و فراموش کرده بود بعد از گذاشتن چرخ برش دارد.ناخداچاه دویدم , کیف را بر داشتم. دختر که دیگر ماشین را روشن کرده بود و داشت می رفت.به روی شیشه می زنم و کیف را در مقابل چشمان متعجبش نگه می دارم و لبخند می زنم.در را باز می کند و هزار با تشکر!تنها حس خوبی که امروز داشتم همین یود.لبخند رضایت دختر.می دانم چقدر آزاردهنده است گم کردن وسایل!تجربه زیاد دارم!
پ.ن. گوشهایم گرفته و اعصاب ندارم!
10:02 PM GMT
:: نظرات وارده: 5 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
اهين گم کردن بد است !
تو هم کار خوبي کردي دخترم ! باريکلا !!
مانا :: May 4, 2007 05:30 PM
are kheili bade az das danae chiz miza...makhsoosan too jayi mese department store!
Veroneeque :: May 4, 2007 04:04 PM
منو یاد پترس فداکار انداختی!!!
الان چطوری؟ بابا تو که همه اش انرژی هستی...
iranian idiot :: May 4, 2007 02:11 AM
پس همون بهتر که زير وسايل بمونه
گم کردن بدون دوباره يافتن ديوونه مي کنه
--- :: May 3, 2007 11:53 PM
کار نيکو کردن از پر کردن است
اتشونر :: May 3, 2007 10:16 PM
|
|