| |
صدای سیاه و رویاهای رنگین |
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Tuesday June 5, 2007
تو چشمهایت را می بندی
تا نبینی آنچه را
که در من جریان دارد
و من آنها را در قالب کلمات
می خوانم برایت
و تو اشک می ریزی...
من با صدای سیاهم
رویاهای رنگین تو را
خط خطی کرده بودم
12:58 AM GMT
:: نظرات وارده: 7 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
چند سالته تو؟ هنوز یاد نگرفتی توی دفتر کتاب این و اون خط نکشی؟
iranian idiot :: June 5, 2007 07:51 PM
مطمئني ماله خودته ؟ آخه با اين سليقه اي که تو داري ... :))
ولي جدا از شوخي خيلي خوبه ! ببين چيه که من خوشم اومد !
فربد :: June 5, 2007 06:51 PM
سياهيه که جلوه رنگها رو زياد ميکنه.شايد خط خطي هاي صداتو آرزو کرده باشه......شايد
رويا :: June 5, 2007 04:50 PM
احساس رو که نمي شه نوشت... شعرتو احساس کردم!
علي :: June 5, 2007 12:51 PM
ماله خودته ؟
فربد :: June 5, 2007 12:51 PM
تو چشمهايت را مي بندي
و من ديگر
بازشان
نمي کنم ...
که تا هيچ وقت
چشمان بسته ات را نبينم
...
Mr.Rizgul :: June 5, 2007 10:07 AM
woowwwwwwww
ajab sheri gofti dokhtar
jesmeezende :: June 5, 2007 01:06 AM
|
|