|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Saturday July 7, 2007
این روزها پر شده است از سکوت.من دارد ذره ذره می میرد و سکوت می کند.من می میرد و زندگی با سنگدلی ادامه دارد.من می میرد و آدم ها نمی فهمند سکوت قبل از مرگ را.تنها می مانم تا نت ها را به صدا در بیارم باشد که تنهایی هایم را با دردهایشان پر کنند.دیگران کم رنگ و کم رنگتر می شوند, چیزهایی می گویند و نادانسته زخم هایم را با کلماتشان عمیق و عمیق تر می کنند.من درد می کشم ,چشم هایم را می بندم و چیزی حس نمی کنم جز خنکی اشک ها روی گونه های گرمم.سخت ترین لحظه زندگیم زمانی بود که قبوی کردم آنچه که فکر می کردم نیستم و حالا حتی خودم این من را دوست ندارم.از من چیزی نمانده جز یک نگاه بی معنی و این موسیقی های خاک خرده میان خاطراتم.دوستی می گفت آدم ها از تنهایی دیوانه می شوند.من هم دیوانه می شوم , شاید فردا...
01:29 PM GMT
:: نظرات وارده: 12 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
آيلار عزيزم
اين حس خيلي وقت ها حتي لحظه اي راحت مون نمي ذاره.
فقط تحمل کن تا بگذره
مي گذره.
آنا ماريا :: July 8, 2007 03:56 PM
اون دوربینو می بینی اون گوشه یا شاید کنار دستت ... اون درمونه دخترک، باور کن!
کیانا :: July 8, 2007 01:56 PM
تو و ديوانگي؟ من که بعيد ميدونم!!! تو همهي ديوونه ها رو درمون ميکني! الان که ديوونه نيستي . به فردا فکر نکن...
شايد فردا ما از همه عاقل تر باشيم*ـ:
مريم :: July 8, 2007 11:57 AM
دیوانه شدم از غم تنهایی
ولی تیمارستان هم مرا نپذیرفت ...
شایان
صحرای رز
صحرای رز :: July 7, 2007 08:37 PM
:( ۲خترم برگرد تو آغوش خودم ...
يه وقتايي ميشه همه چي رو درست کرد ... حتي ديوونگي را ...
ساغري :: July 7, 2007 07:37 PM
و حالا همین من را هم دوست ندارم ,,,
نیکو :: July 7, 2007 05:11 PM
شايد هم همين امروز...
داستانک :: July 7, 2007 03:21 PM
حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ، ديوانه شو
وندر دل آتش درآ پروانه شو ، پروانه شو
رو سينه را چون سينه ها هفت آب شوي از كينه ها
وانگه شراب عشق را پيمانه شو ، پيمانه شو
هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن
وانگه بيا با عاشقان هم خانه شو ، هم خانه شو
بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان مي روي مستانه شو ، مستانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شيرين ما
فاني شو چون عاشقان افسانه شو ، افسانه شو
شواليه :: July 7, 2007 03:18 PM
گوش کن مي شنوي
نواي سازي مي آيد از دور
زندگي در اين تاريکخانه جاريست
گوش کن ...
.....
Mr.Rizgul :: July 7, 2007 02:44 PM
کوشي تو ؟!!
/-:
Mr.Rizgul :: July 7, 2007 02:43 PM
مگه مامانت پيشت نيس؟ :(((
jesmeezende :: July 7, 2007 02:38 PM
آيلار
:(
سان :: July 7, 2007 02:32 PM
|
|