|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Thursday August 9, 2007
می چرخم و می چرخم , با صدای بلند آواز می خوانم :
One day you’ll meet a stranger
And all the noise is silenced in the room
You’ll feel that you're close to some mystery
لبخندها را از دخنرک صورتی پوش می دزدم , می خندم و می خندم...
می رقصم تا ابدیت , دست هایم را پرواز می دهم مثل بادبادکی زیر نور خورشید , و با خود زمزمه می کنم اسم من و تو را, آیلار,آزادی و در دل می خندم تا شاهزاده کوچولو هم بشنود تازگی رنگارنگ وجودم را...
نفس های عمیق می کشم تا شاید گوشه ای از این وجود آزرده از طراوت لحظه ها دوباره زنده شود و می خوانم و می چرخم :
Through the darkness
I can see your light
And you will always shine
And I can feel your heart in mine
Your face I've memorized
I idolize just you
چشمانم را می بندم , پر شده ام از خالی های دوست داشتنی, مستم از هیچ های تعریف نشده و باز هم آزادی...
می چرخم ,می خندم , می رقصم ...
09:26 AM GMT
:: نظرات وارده: 7 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
بشين سر جات دختر. گيج وا گيج ميخوري ميوفتي رو زمين يه جاييت ميشکه ها ! حالا از ما گفتن بود.
ميبينم که تا ايران بود سياهي و درد و غصه بود ... همين که ايتاليا شد رفت تو مايه هاي رقصو خنده و اين صوبتا ! آره؟؟؟؟؟
حالا خودمونيم ... بيخيال !
آيلاري مواظب خودت باش ... از اين ترانه هاي غرب زده هم اينقد گوش نده . مگه جواذ يساري چشه هان؟؟؟؟؟
کرم دندون :: August 19, 2007 10:24 AM
:)
شواليه :: August 14, 2007 09:54 AM
چه خوب
خاک :: August 13, 2007 10:09 PM
in yani akhare khat!
jaye ke dari dor mizani bargardi!
sun :: August 12, 2007 07:54 AM
.....
Here in your arms where the world is impossibly still
With a million dreams to fulfill
And a matter of moments until the dancing ends
Here in your arms when everything seems to be clear
Not a solitary thing would I fear
Except when this moment comes near the dancing's end
....
اینجاش معرکه است ! :)
Mr.Rizgul :: August 9, 2007 01:28 PM
همیشه به خوشی!
ماکان :: August 9, 2007 12:26 PM
:)
rahA :: August 9, 2007 09:47 AM
|
|