چای و بیسکوییت با طعم زندگی!

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

Friday August 24, 2007

 

غصه هایم را می ریزم توی قوری, می گذارم روی اجاق گاز تا خوب دم بکشند.یک لیوان چای پر رنگ با طعم سیاهی!می نشینم رو به روی دیوار سفید.در جعبه بیسکوییت را باز می کنم , فقط بیسکوییت های پشیمانی مانده, یکی بر می دارم و با بی حوصلگی گاز می زنم.لیوان چای را سر می کشم , خیره می شوم و دیوار خالی را در ذهن پر از نمی دانم های رنگارنگ می کنم...!!!

 10:02 PM GMT :: نظرات وارده: 8 نظر
 

.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



کاش مي شد خورد تا واقعا دفع بشن

هديه :: August 26, 2007 01:45 AM


چاي تلخ.....

ethan :: August 25, 2007 10:14 PM


نمي خواي برگردي به روزهاي قبل!

ماکان :: August 25, 2007 05:58 PM


caaalmmm downnnn :D
eevveeerything is gonna be okayyyy !
(;

ریزگول :: August 25, 2007 05:32 PM


سلام
من رو هم دعوت کن

Ali Reza :: August 25, 2007 09:15 AM


من رو به يک فنجان ماتم دعوت نميکني؟

سان :: August 25, 2007 07:47 AM


دختر.. تمومش کن. تا کي قراره اين پستارو بخونيم ؟

فربد :: August 25, 2007 01:12 AM


من که جايي گذاشتمشان که خودم هم تا روزي چند فراموش کنم...
از غصه خوردن بيزارم...
دلم آرامش مي خواهد

خيال :: August 24, 2007 10:56 PM


Copyright© 2005 | Designed and provided by WebProv