|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Thursday October 18, 2007
باید تمام این فکرها و احساسات احمقانه را گذاشت توی آن جعبه چوبی که پر از دستنوشته های احمقانه است.باید ته مانده این خنده هاو حرف های عجیب و غریب را جمع کنم برای شب های سرد زمستانی که دلم هوای دخترک دیوانه وجودم را می کند.باید معنای بودن تو را پاک کنم , پر شده از اشتباه و ابهام ,پر شده از حماقت... و من تنها نفس های عمیق می کشم و سکوت شب را نفس می کشم...
01:58 AM GMT
:: نظرات وارده: 6 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
سلام من دوست نگارم
لطفا بگين کارت اف سي ايش رو بره بگيره.
شمارش عوض شده دسترسي ندارم بهش.
خشايار :: November 27, 2007 07:58 PM
عجب عجب!
علیرضا :: October 20, 2007 11:36 PM
همه حرفام رو بهت زدم ...
ساغري :: October 20, 2007 07:43 PM
ye kam dir be in natije residi yani zamani ke dige hame ghose hat ro khordi!
vali hamin ham khube
:*
sun :: October 20, 2007 08:20 AM
بايد گذاشت و گذشت ...
جعبه ي چوبي هم فايده ندارد
اگر به من باشد روزي هزار بار سراغش را مي گيرم
سراغ دلتنگي ها و دردهايش را ...
بايد تنها اميد بست به آينده ي نيامده
آينده اي که شايد مي خواهد مرا بي هيچ جعبه اي با خود به سمت روشني برد !
(چه روياي بزرگي !)
ولي همين که من نفس مي کشم و هستم و مي نويسم
براي اين روزهايم کافي است
بيا کمي با هم بخنديم به روزهاي از دست رفته ي گذشته ي مان
شايد همه چيز درست شود ... !
dreams2you :: October 18, 2007 06:17 PM
شايد هم کاش يه پاک کن بود که ميشد خودمونو باهاش پاک کنيم
ناربانو :: October 18, 2007 03:35 PM
|
|