|
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
Monday December 3, 2007
خیلی فکر کردم که بعد از اینهمه مدت که می نویسم چی بگم , دلیل نبودنم رو بگم و و و ...!ولی الان یه لحظه احساس کردم که دلم نمی خواد هیچ توضیحی بدم!نبودم ,همین! نمی خوام اصلا چیزی بگم.وقتی دیگه اینجا فقط آیلاری هست که وجود خارجی نداره پس بهتره نباشه! قضیه ی روابطم با آدم هاست.اگر تموم بشوند یا نیاز به تغییر اساسی داشته باشند من کاری نمی کنم.ترجیح می دم رهاش کنم,بذارم زمان کمکم کنه...
10:21 PM GMT
:: نظرات وارده: 7 نظر
|
.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان
آيلار! کاش مرگ براي عشق مثل مادر بود . من از تو متنفرم چون که اينهمه بيشتر مدام عاشقت ميشوم روز به روز و هر روز که بيدار مي شوم و بيشتر که رنجم ميدهند و بيشتر که ميخواهم خودم را گول بزنم که عاشقت نيستم بيشتر عاشقت ميشوم .ديگر دلم و حالا تنم شرحه شرحه سوخته لايق تو و حالا .......
.
.
از حفظ نوشتم اگه اشتباه داشت ببخش :)
ناربانو :: December 8, 2007 01:35 PM
پدربزرگم ... ميگما کتاب شرق بنفشه را خوندي ( شهريار مندني پور) يه قصه داره ايلار ... هر وقت اسمتو ميبينم تموم کلمات اون قصه تا شب تو سرم فر ميخوره ... همينطوري هي فر ميخوره هي آي...لااااااار ... حسش خوبه
ناربانو :: December 8, 2007 01:29 PM
زمانه کجا طاقت داد داشت
تو گويي همه رسم بيداد داشت
vahidoo :: December 6, 2007 06:38 PM
من چرا هيچ وقت فکر نکرده بودم بايد واسه نبودنام دليل بيارم ايا ؟؟
ناربانو :: December 6, 2007 11:21 AM
time can not erase!
sun :: December 4, 2007 08:02 AM
سلام خانومی
چطوری عزیزم؟ خیلی وقته ازت بی خبریم. این طرفا نمیای؟
امیدوارم هر جا که بودی و مشغول هر کار که بودی سلامت باشی و خوش.
سارا :: December 4, 2007 12:09 AM
مهم اينه که الان هستي ....
ساغري :: December 3, 2007 11:53 PM
|
|